الشيخ عباس القمي

471

وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )

مىرفت ، پس مانند اژدهاى دمنده به ميدان آمد و رجز خواند : قَد عَلِمَتْ خَيبرُ أنّي مَرحَبٌ * شاكِي السِلاحِ بَطَلٌ مُجَرَّب « 1 » از مسلمانان هيچ كس نبود كه با او هم ترازو ، تواند شد . لاجرم علىِ مرتضى چون شير غضبان بر وى در آمد و رجز خواند : أنَا الَذي سَمَّتْني أُمّي حَيْدَرَة * ضَرغامُ آجامٍ وَلَيثٌ قَسْوَرَة « 2 » مرحب چون رجز امير المؤمنين را شنيد به ياد آورد آن خوابى را كه همىديد شيرش مىكشيد ، سخت بترسيد . و هم دايهء كاهنه او وقتى او را گفته بود كه بر همه كس غلبه توانى كرد الّا آن كس كه نام او « حيدره » باشد كه اگر با او جنگ كنى كشته شوى . و چون از رجز آن حضرت اين نام بشنيد فرار كرد ، شيطان به صورت حبرى ممثّل شده به مرحب گفت : حيدره بسيار است از بهر چه مىگريزى ؟ « 3 » تو رزم مىكن تا من جهودان را به مدد تو دعوت كنم و چون او را بكشى سيّد قوم شوى . پس مرحب دل قوى كرده باز شتافت و خواست كه پيش دستى كند كه امير المؤمنين او را مجال نگذاشت و ذوالفقار بر سرش فرود آورده چنان كه دستاس و خود آهنين ودستارها را چاك زد و تيغ از حلقش بگذشت و او را دو پاره ساخت و به خاك در انداخت . پس از قتل مرحب ، مسلمانان حمله بردند و از جهودان بسى كشتند و امير المؤمنين نيز جمعى از صناديد جهودان را بكشت . پس داود بن قابوس و ربيع بن ابى الحقيق و عنتر و مرّه و ياسر و ضَجيج كه تمام از صناديد و شَجعان و ابطال يهود بودند يك يك به ميدان على در آمدند و هر يك رجز خواندند و طمع در كشتن امير المؤمنين نمودند ، آن جناب يك يك رجزها را جواب داد و ايشان را با تيغ بگذرانيد .

--> ( 1 ) . مقاتل الطالبيين ، ص 24 ؛ مناقب آل أبي طالب ، ج 2 ، ص 319 . ( 2 ) . مقاتل الطالبيين ، ص 25 ؛ مناقب آل أبي طالب ، ج 2 ، ص 319 . ( 3 ) . مناقب آل أبي طالب ، ج 2 ، ص 319 .